|
خواستم بگم سلام ولی گفتم من که می خوام بگم خداحافظ و برم چرا دیگه سلام کنم....ولی از اونجا که بعد هر سلامی یه خداحافظی هست اول میگم: سلام....اومدم آخرین پستمو بذارمو خداحافظی هم کنمو برم... بلاگم فروردین ماه میشه دوساله.... می خواستم همیشه باشه ... ولی قبلا هم گفتم واسه رسیدن به آرزوت باید از خیلی چیزا که دوست داری بگذری... آرزوی من خوشحالی اونیه که با خوشحالیش خودم خوشحال میشم... شاید یه روز دوباره برگردم....شاید... فعلا تا اون روز خداحافظ.... امروز... امروز فکر من راحته... چون ذهن من فقط به یه چیز مشغوله.... امروز باز هم به گذشته ها فکر می کنم.... ولی این بار دیگه دلم نمی گیره.... این بار گذشته ها واسم قشنگن.... امروز به 20 سال پیش فکر می کنم... به وقتی که من هنوز نیومده بودم.... اما تو اومدی بدون من.... ولی حالا با منی.... توی یه روز سرد اومدی.... کسی فکر نمی کرد تویی که توی این روز اومدی یه روز همه ی روزای من بشی.... یه روز با بودنت زند گی سرد منو گرم کنی... تو زمستون اومدی با یه روح سفید وساده.... من پاییز اومدم مثل پاییز خسته... تو با بودنت پاییزمو رنگ عشق دادی.... پاییزی که بارونش از جنس اشکه.... پاییزی که برگاش نمی ریزه جز برای عشقش...
گریه های من آرومو بی صدان حرفاشونو فقط من می شنوم ...فقط من اشکای من دوست ندارن کسی نگاشون کنه.... شاید خجالت می کشن.... آخه گاهی آدما بهشون می خندن.... اشکای من اونموقع خشک میشن از ترس حرف آدما از ترس نگاهاشون... اونموقع یه بغض بد جاشونو میگیره بغضه بده....خیلی بد.... آخه هر وقت که هست نمی ذاره دلم حرف بزنه اونموقع این حرفا جمع میشن ...جمع میشن تا اونقد میشن که بغضه بیچاره تسلیم دل میشه اونموقع اشکا آزاد میشن راحت بدون خجالت... اون وقت یه چیزی به اسم دلسوزی خودشو قاطی می کنه.... آدمایی که خودشون مقصرن تو اومدن اشکا همونا دلسوزی می کنن واسه اشکای ساده اشکای بیچاره و زود باور این بار جاشونو میدن به یه لبخند اما دلم راضی نمی شه سال ها بگذره بازم راضی نمی شه واسه همین دل همیشه با اینکه لبخند هست بازم غمگینه...
بعضیا میگن آرزو خوبه بعضیا میگن بده ... ولی من میگم آرزو چه خوب چه بد خود امیده... آرزو خوبه به شرط اینکه واسه رسیدن بهش تلاش کنی نه اینکه آرزوتو فقط توی ذهنت نگه داریو از اینکه ممکنه بهش نرسی غصه بخوری هر چقدر آرزوت غیر ممکنه تو بیشتر از اون تلاش کن و امیدوار باش اگه می دونی که به آرزوت نمیرسی اینو به خودت نگو از خودت این فکر رو قایم کن نذار قلبت بفهمه ... هر روز با خودت تکرار کن من به اون چیزی که میخوام میرسم چون من میخوام.. آدمای زیادی بودن توی دنیای ما که به آرزوهای به ظاهر غیر ممکنشون رسیدن.. .پس اینو تو کلت فرو کن که غیر ممکن وجود نداره....! آرزوهاتو روی یه کاغذ بنویس دور اون آرزویی که واست از همه مهمتره یه خط بکش ... فکر کن و یادداشت کن که چه کارهایی باید بکنی که رسیدن به آرزوتو آسون کنه... حتی اگه شده به خاطر اون آرزوهای دیگتو فراموش کن... بخصوص اگه اون آرزوت (((عشق))) باشه!
تنها چیز رنگی توی دنیای سیاه من عشقه فقط همین!
توی قلبش زخم و شکستگی توی زندگیش سکوت و شرمندگی توی آرزوهاش نا امیدی توی باورهاش نا باوری نمی خواد نزدیک بشه به آدما نمی خواد وابسته بشه به اونا می خواد بره تا انتها اما نقطه ی شروع کجاست؟ آدما آرامش چشماشو می بینن نه اشکاشو... آدما سادگیشو باور می کنن نه حرفاشو... چه سخته میون آدما بودن... چه سخته آدم بودن...
پشت رویاهای رنگ و رو رفته ی من پیش خاطرات کهنه ی من یه آرزو هنوز به یادگار مونده بین آرزوهای مرده ی من توی شهر زندگی من که آسمونش سیاه شده از دروغ که دیواراش زخمی شده از کنایه های این و اون آرزوها دیگه بی ارزش شدن بعد یه مدت دیگه فراموش شدن حالا من موندمو خاطراتی تلخ من موندم با دنیایی پر از رنج من موندمو دنیایی مذموم من موندم با این یه آرزوم هر چی خاطره دارم از تو ذهنم پاک می کنم هیچ آرزویی رو دیگه تو دلم راه نمی دم رویاهای قبل از اومدنتو همه خاک می کنم اما این یه آرزومو از دست نمی دم خدا می دونه این آرزوم چیزی جز داشتن تو نیست... چیزی جزء با تو بودن چیزی جزء شنیدن صدات نیست...
نگاهش قشنگه اما همیشه پر از اشکه دستاش مهربونه اما سرده سرده حرفاش با معنیه اما پر از درده حواسش پرته فکرش مشغوله فکرش سیاهه ذهنش تاریکه می خنده اما غمگینه... چون شکسته....... همیشه وقتی از آدما دلگیر می شدم تو دلم می گفتم من از آدما متنفرم... تو زندگیم بارها این جمله رو تکرار کردم چون بارها اشکم در اومده... حالا دیگه وقتی این جمله رو میگم فقط از رو عصبانیت نیست بهش اعتقاد دارم....چون دیگه ثابت شده که این آدمه که می تونه هم جنس خودش رو خورد کنه...بشکنه......یا حتی بکشه.. بارها آدمایی رو دیدم که دلشون می شکنه خیلی از آدما هستن که چقدر ساده غرورشون به دست آدمی دیگه شکسته میشه... از لحاظ روحی خورد میشن... گاهی وقت ها لازم نیست یه حادثه رخ بده تا از دنیا یه دنیا برنجی... گاهی وقت ها یه حرف ...یه اتفاق ساده می تونه تورو هیچ کنه... اما در آخر میشه گفت...درسته زندگی کردن با آدما سخته... ولی زندگی زیباست... ولی تو هم یه آدمی... پس زندگی کن به معنی واقعی...
توی سیاهیه دنیا نشسته یه آدم تنها زل زده به دور دستا دلش پره از دردا دلش می خواد بره میون مردم بیرون بیاد از فکرای مبهوم اما می دونه اگه بره رویاهاشم از دست میده اونقدر فکرش پر شده از نامردیای زمونه که میخواد از آدما دور بشه تا حدی که می تونه!!!! این روزا دیگه همه آدما دلشون گرفته.... همه یه مشکلی دارن که فکرشونو راحت نمی ذاره... هر جا که بری هر کسی رو که ببینی می تونی ناراحتی رو از چشماش تشخیص بدی.........!!! اگه همه آدما انسانیت داشتن هیچ وقت این همه ناراحتی بوجود نمیومد....!! (به قول معروف آدمیت مرده گرچه آدم زنده است)
تا حالا شده کلی خوشحال باشی.... حتی خودتم از این شادیت در تعجب باشی... بترسی که نکنه یه موقع این شادی رو از دست بدی!!! نکنه یه موقع یکی حالتو بگیره...دوباره مثل همیشه دلتم بگیره.... احتمالا شده...چون غیر ممکنه نشه!!! ------------------------------------------ تا حالا شده یه روزی از روزای زندگیت به کسی کاری نداشته باشی... تو فکر خودت باشی....ولی یه دفعه یکی از آدمای بی معنی دنیا تحقیرت کنه... یا بهتره بگم مسخرت کنه...!!! احتمالا شده...اگه شده بهتر فراموش کنی .... چون دیگه این تحقیرا عادی شده...!!! ------------------------------------------ تا حالا شده به آدما اصرار کنی.... التماس کنی...خواهش کنی...دعوا کنی.... ولی اونا بهت اهمیت ندن...واسه چند لحظه هم که شده... حس می کنی از همه ی آدما بدت میاد!!! احتمالا شده!!! اگه نشده که خیلی خوشبختی!!! اگه هم شده غصه نخورآدم بودند دیگه ....چیز عجیبی نیست!!! -------------------------------------------- هر چی اتفاق بد که واست می افته یا تقصیر خودته یا آدما.... تو خودتم یه آدمی ...پر از گناه....گله می کنی که آدما اشکمو در اوردن.... ولی اگه خوب دقت کنی می بینی خودتم دست کمی از بقیه ی آدما نداری.... دنیا اومدی که سختی بکشی پس بهتره که عادت کنی... نه اینکه مرتب شکایت کنی....
|
About![]()
من یه آدمه سیاه و سفیدم
Home
|